امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

بدون عنوان

سلام امیر علی کوچولو   امروز یکشنبه ۸فروردین ۱۳۸۹ ومن تواداره ام.تورا خدا به من وبابات دقیقا تاریخ ۲۹شهریور روز عید فطر یا روز بعدش بهمون هدیه داده.اولین آزمایش خون شنبه ۲۵ مهر بیمارستان مهرادانجام دادم که منفی بود .آزمایش بعدی رو دوشنبه ۲۷مهر انجام دادم که مثبت شد.اولین سونوگرافی ۹آبان انجام د ادم که سالم بودنت را برامون قطعی کرد .الان که دارم اینا رو مینویسم یاد روزهای پر استرس اون روزها افتادم که خواب وخوراکو از منو بابات گرفته بود .اگه خواستی بدونی بعدا از بابات بپرس ...
8 فروردين 1389

11/11/88تا 14/12/88

منو بابایی یکشنبه ۱۱/۱۱/۸۸ رفتیم طلا فروشی و بابایی حسابی خجالتمون داد و برای مامان یه انگشتر و یه گوشواره خریدو حسابی مامانیو شرمنده کرد.   تو این چند روزه به مناسبت جشنواره فیلم فجر چند باری رفتیم سینما (فیلمهای شکلات داغ /پرسه در مه/یوسف پیامبر/خواب های دنباله دار و ....)را تو سینمای اریکه ایرانیان وسینما آزادی دیدیم  بهترینش همون یوسفپیامبرخودمون بود جمعه ۱۶/۱۲/۸۸ اولین تکون خوردن واقعی که خیلی محسوس بودو منو خیلی شگفت زده کرد دیگه کم کم باورم شده که مامان شدم عزیزتر از جانم  خدا رو شکر میکنم به خاطر این همه لطفی که بهم داشته وتورو برام نگهداشته آخه من خیلی بنده بدی هستم و خیلی ناشکری کردم حالا&nbs...
14 اسفند 1388

ماه عسل با تو

پسرم!   مامان و بابا ماه عسل رو با تو بودن .دوشنبه ۹/۸/۸۸ عصر برای مشهد بلیط داشتیم این سفر هدیه اداره بابایی به خاطر عروسیمون بود .آقا مارو رسوند راه اهن به دلیل ترافیک نزدیک بود به قطار نرسیم.خیلی استرس داشتیم ولی خدا کمک کردو ۵دقیقه قبل از حرکت قطار رسیدیم و به خیر گذشت جمعه هم با قطار سریع السیر اتوبوسی برگشتیم به غیر از روز اول که هوا به شدت بارونی بود و منم خیلی ناراحت بودم خیلی بهمون خوش گذشت.البته این دومین سفر با توبود قبلش هم با تو ملایر رفته بودیم که البته هنوز نمیدونستیم که تورو خدا بهمون داده  ...
2 دی 1388

اولین سالگرد عقد

۲۴/۸/۸۸  دیشب عمو جعفر به همراه زن عمو وبچه ها رفتن آفریقا کشور غنا البته نه برای همیشه برای ۴ الی ۵ سال خلاصه همه پایین جمع شده  بودیم و مراسم خداحافظی داشتیم و نصف شب رسوندیمشون فرودگاه امروز هم اولین سالگرد عقد مامان و بابا هست و حسابی دو نفره جشن گرفتیم  شب رفتیم رستوران و کلی پر خوری کردیم البته کادوی بابایی هنوز خریداری نشده و قراره ماه بعد که بابایی پولدار شد بر مامانی یه انگشتر برلیان بخره .پارسال همچین روزی روز تولد امام هادی مامانو بابا تو یه روز سرد پاییزی پیمان یک زندگی عاشقانه رو بستن وای که هروقت فکر مینم قند تو دلم اب میشه الهی مامانی فدات شه پنجشنبه اولین آبگوشت زندگی مشترک رو درست کردم که خیلی ...
24 آبان 1388